در زماني كه مرد سكوت كرده رفتار زن چگونه بايد باشد؟
1.با گفتن اينكه چه بايد بكني يا چه نبايد بكني به فكر كمك كردن به او و حل مشكل او نباشيد.
2.با سوال كردن پشت سر هم سعي نكنيد با او همدردي كنيد.
3.نگران حال او نباشيد و براي حال او تاسف نخوريد.
4.كارهايي بكنيد كه با انجام آن كارها احساس خوبي پيدا كند مثل آشپزي يا تلوزيون.
نوشته شده توسط سارا در یکشنبه 16 تیر1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
Yسلام به تمام دوستان عزيزم نميدونم چه طور نوشته هامو از نو شروع كنم مي نويسم چون نوشتن و دوست دارم و به تمامي نوشته ها اهميت ميدم اين پست مربوط به مهارتهاي ارتباطيه ®مهارتهاي ارتباطي® روابط خوب و سالم هنگامي ايجاد مي شود كه زن و شوهر بتوانند خواسته ها و نيازهاي خود را به يكديگر بگويند و حتي گاهي به در خواستهاي يكديگر نه بگويند. از عواملي كه در روابط زن و شوهر ايجاد مشكل مي كند اين است كه آنها نمي توانند با هم درست صحبت كنند.اگر حرفهاي امروز باعث ايجاد مشكل شد بايد از خود پرسيد علت چيست و نحوه حرف زدن را عوض كرد. معمولا نحوه ي حرف زدن از كلمه هايي كه استفاده مي كنيد تاثير بيشتري دارد.نحوه حرف زدن نشانه ي اعلان جنگ است يا صلح است.لذا زن و شوهر بايد از لحن كلام مناسب در ارتباط با يكديگر استفاده كنند.البته در اكثر مواقع لحن كلام و نحوه حرف زدن در اول ازدواج محبت آميز و دوستانه است اما متاسفانه اين طرز حرف زدن حفظ نمي شود و به تدريج فراموش مي شود.
نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه 12 تیر1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
بزرگتر از استراحت فکر خو شبختی نیست. ( از عقاید فلسفی بودا )
بهترین خوشبختی ها یاری دادن به دیگران است. (آلبرت هو بارد )
همه ی بد بختی ها از درون خود ما برمی خیزد و سبب آنها ما هستیم .(آنا تول فرانس )
در روی زمین سعادتی بالاتر از یک عشق پاک و بادوام متصور نیست . (مترلینگ)
اگر میخواهی خوشبخت باشی به خوشبختی دیگران همت گمار زیرا آن شادی که ما
به دگران میدهیم به دل خودما بر میگردد . (بتهون)
خوشبختی آن است که شخص به کوچکترین نعمتها شکر کند و از
بزرگترین فدا کاریها نگریزد .(ریترس هاوس)
اگر دیروز را برای خود روشن و دلگشا کرده ای امروز هم نیرو مند و آزادی برای
فردا هم می توانی امید وار باشی که کمتر از امروز خوشبخت نخواهی شد . (گوته)
غنچه ی خوشبختی در جای تاریک و بی صدا و گودی پنهان است که بسیار نزدیک
به ماست ولی ما کمتر از آنجا می گزریم وآن دل خود ماست .(فون کاف)
عقل دنیا را برای خود تسخیر میکند ولی دل عالم ملکوت را برای ما میگشاید. (ریترش هاوس)
انسان اکثر اوقات آنچه خود فکر میکند آن می شود. تلقین به نفس که دختر قوه ی اراده است وقتی که تکیه بر عقل و احساس نمود شخص را منبع فضایل و سعادت میکند . پس به وجود مردان موفق و خوشبخت ایمان بیاوریم زیرا بدون امید هرگز به چیزهایی که امید داریم نمی رسیم . (ژان فیلو)
نوشته شده توسط سارا در شنبه 15 دی1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
c آدم اينجا تنهاست
cو در اين تنهايي سايه ي ناروني تا ابديت باقي است
چند سطری در مورد سهراب نوشتم حتما بخونید
سهراب سپهري در 15مهر ماه 1307در كاشان متولد شد.او هنرهاي فراواني از خود به
يادگار گذاشت,و در دي ماه سال1358به مسافرت انگلستان براي درمان بيماري سرطان خون
رفته ودر روز اول ارديبهشت ماه سال 1359 چشم از عرصه گيتي فرو بست...( روحش شاد )
cزندگي رسم خوشايندي است
cزندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ
cپرشي دارد به اندازه ي عشق
cزندگي چيزي نيست كه لب طاقچه ي عادت از ياد من و تو برود
cزندگي مجذور آيينه است
cزندگي گل به توان ابديت
cزندگي ضرب زمين در ضربان دل ما
cزندگي هندسه ي ساده يكسان نفس ماست
نوشته شده توسط سارا در دوشنبه 10 دی1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
هر روز و شب به یاد تو نگاهم را به آسمان می دوزم
آسمانی که او هم دلش از دنیای بی وفا و آرزو های دورش می گیرد
دلم تنهاست و تو روشنایی غمکده ی جانمی
دلم زمانی چون کوه در این انتظار مقاوم و صبور
زمانی چون قطره ایی اشک شکستنی است
دلم برایت پرپر می زند و چشمانم روزها را به امید آنکه
دوباره به تماشا بنشیند انتظار می کشد
گاهی حس غریبی همچون موج خروشان به منظره ی تنم می کوبد
این چنین می پندارمش:
همه ی در های رهایی به رویم بسته است
مات و مبهوت بر سر عشقهای خاکستری فریاد می زنم
بشکنید این قلبهای خاکستری را شاید در ی به وسعت مهربانی آلاله ها
به رویم گشوده شود تصویر عشق را به روی دفتر هستی ترسیم می کنم
تا در این مرداب شاید قاصدک با صداقت من یگانه شود و مرا آزاد کند
آزاد از اندوه آزاد از تمامی حسرتها . . .
( این شعر تقدیم به تمام کسانی که عشق را در دل خود جاودانه کرده اند)
دیشب به یاد روی تو از جان گریستم
با داغ آشکار تو پنهان گریستم
نقش تو را در آینه ی اشک های خویش
هر دم نظاره کردم و هر آن گریستم
تا عقده ی دل از غم ایام وا کنم
ابری شدم به کوه و بیا بان گریستم
فهم جدایت به نظر گنگ می نمود
مشکل قبول کردم و آسان گریستم
نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه 5 دی1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
♥بازآی دلبرا که دلم بی قرار تست
♥وین جان بر لب آمده در انتظار تست
♥در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست
♥جز باده ای که در قدح غمگسار تست
♥ساقی به دست باش که این مست می پرست
♥چون خم زپا نشست و هنوزش خمار تست
♥هر سوی موج فتنه گرفته ست وزین میان
♥آسایشی که هست مرا در کنار تست
♥سیری مباد سوخته ی تشنه کام را
♥تا جرعه نوش چشمه شیرین گوار تست
♥بی چاره دل که غارت عشقش به باد داد
♥ای دیده خون ببار که این فتنه کار تست
♥هرگز زدل امید گل آوردنم نرفت
♥این شاخ خشک زنده به بوی بهار تست
♥ای سایه صبر کن که برآید به کام دل
♥آن آرزوکه در دل امیدوار تست
نوشته شده توسط سارا در شنبه 1 دی1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
تو رهرو دیرینه ی سر منزل عشقی
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
آبی که بر آسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
باشد که یکی هم به نشانی بنشیند
بس تیر که در چله ی این کهنه کمان است
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خون آبه فشان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ی ایام دل آدمیان است
نوشته شده توسط سارا در شنبه 17 آذر1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
برخیز دلا که دل به دلدار دهیم![]()
جان را به جمال آن خریدار دهیم![]()
این جان و دل و دیده پی دیدن اوست![]()
جان و دل و دیده را به دیدار دهیم![]()
نوشته شده توسط سارا در سه شنبه 13 آذر1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
آن عشق که دیده گریه آموخت ازو
دل در غم او نشست و جان سوخت ازو
امروز نگاه کن که جان و دل من
جز یادی و حسرتی چه اندوخت ازو
نوشته شده توسط سارا در سه شنبه 6 آذر1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
♥میلاد با سعادت هشتمین امام را به تمامی عاشقان تبریک میگویم♥
نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه 1 آذر1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
او که با اشک شقایق ها آن مظاهر غمهای عالم
غبار خستگی را از وجودمان زدود
و با سوز دلاویز نرگسها برم خلوت شبهای تارمان را شور بخشید
همانکه با عشقش راز خلقت را بر ما آشکار نمود
باشد که از ساغر زرین عشق جرعه ای بنوشیم
خداوند را به خاطر مهربانی اش
آسمان را به خاطر لاجوردی چهره اش
باران را به خاطر احساس همدردیش
بهار را به خاطر شکوفه ی باران مهرش
و دریا را به خاطر موجهای نیلی اش .دوست دارم .دوست دارم .دوست دارم...
نوشته شده توسط سارا در سه شنبه 29 آبان1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
آنگاه که موجهای خیس دریا روی شنهای سوزان می غلتند
و آنگاه که مرغان دریایی نغمه سرمی دهند
و آنگاه که خورشید از فرآسوی افق نارنجی رنگ بوسه بر دریا می زند
و صبح با لالایی دریا به فکر شقایقها به خواب می رود
من تو را صدا می زنم
ای بهترین نامها
و ای بهترین هستی....
دوستت دارم....
نوشته شده توسط سارا در شنبه 7 مهر1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
cbcbcbcbcbcbcbcbcbcdcbcbc
♥بوز اي باد
♥بوز اي نسيم دل آرام
♥بوزيد اي گونه هاي خاكستري آسمان
♥و با هم : دوستي را مهرباني را اندكي همزباني را هديه آوريد..
cbcbcbcbcbcbcbcbcbcdcbcbc
نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه 5 مهر1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
من در اين ماه زندگي را معنا كردم♥ من در اين ماه مهرباني را آموختم ♥من در اين ماه گريه و خنده, غصه و شادي افسوس واميد را فهميدم♥ من در اين ماه عشق را هديه گرفتم از كسي كه دوستش دارم♥ من از او نور را هديه گرفتم♥
از كسي كه جاني به من بخشيد تا شكوفه ها را نهاد خوشبختي خود بدانم♥ و برگ هاي پايير را در زير پاهاي خود جاني دوباره ببخشم♥
♥ بزرگ ترين هديه اي که من از دنياي خود گرفتم(آموختن)بود♥
تبسم را از شكوفه ها♥ پاك بودن را از قطره هاي باران♥ سبز بودن را از جنگل♥ و آبي, آبي بودن را از دريا
قلبي بزرگ داشتن را از مهرباني ♥ انتظار را از ساحل هميشه منتظر ♥
اميد را از بلبلي كه برای باز شدن غنچه ها تا سحر آواي عشق سر مي دهد♥
و دوست داشنن را از خدايي كه من را آفريد تا معنا ي آن را بهتر درك كنم♥
من در زیر برگهای پائیزی دنبال شکوفه های امید میگردم ♥
...من در این ماه متولد شدم♥
♥ خدایا از تو سپاسگذارم که فرصت زندگی کردن به من بخشیدی
ودر کنار آن عاشق شدن را به من فهماندی ♥ عاشقانه دوستت دارم ♥


نوشته شده توسط سارا در دوشنبه 2 مهر1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
خیس از طراوت عشقم
حدیث عشق می خوانم
دور از کنایه ی تلخم
زدیار تلخی همی روم
ما را طراوت عشق نوشاندند
سیراب گشته ایم و
سیراب می کنیم تشنه را
و این طراوت را به سخاوت خورشید
و نعمت باران به تو تقدیم می کنم ای دوست
تقدیم به تک تک دوستان مهربونم![]()
نوشته شده توسط سارا در یکشنبه 1 مهر1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
کجایی؟
ای که دلم بی تو در تب و تاب است
چه بس خیال پریشان به چشم بی خواب است
به ساکنان سلامت خبر که خواهد برد
که باز کشتی ما در میان غرقاب است
زچشم خویش گرفتم قیاس کار جهان
که نقش مردم حق بین همیشه بر آب است
نوشته شده توسط سارا در شنبه 31 شهریور1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
♥سکوت صبحدم چقدر آرامش بخش است و من این آرامش را دوست دارم♥
♥چون صبحدم در سکوتی سبز از اینجا خواهم رفت♥ و گلدانم را که شاخه گلی
کاشته ام خواهم برد♥
♥خواهم رفت به دیاری که نسیم پیشوازم آید♥
♥خواهم رفت به دیاری که درخت سبزی برگش را به دلم هدیه دهد♥
♥خواهم رفت تا سر دروازه ی شهر نسیم تا که از او نسیه گیرم ♥
♥وصله ی کهنه ی تنهایی را و سر هر ماه قرضش را از درون گنجه ی
بی مهری بیرون آرم♥![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط سارا در شنبه 31 شهریور1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
ðنشود فاش کسی آنچه میان من و تستð
ðتا اشارات نظر نامه رسان من و تستð
ðگوش کن با لب خاموش سخن می گویمð
ðپاسخم گو به نگاهی که زبان من و تستð
ðروزگاری شد و کس مردم ره عشق ندیدð
ðحالیا چشم جهانی نگران من و تستð
ðگوبهار دل و جان باش و خزان باش ارنهð
ðهمه جا زمزمه ی عشق نهان من و تستð
ðنقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل ð
ðهر کجا نامه ی عقل است نشان من و تستð
نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه 29 شهریور1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام
به تمامی قطره ها ی بارانی که راه دریا را پیش میگیرند
و به امید پیوستن به هم
یک دیگر را یاری مکنند
(به وب من خوش اومدی)
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY